الفيض الكاشاني
133
شوق مهدى ( فارسى )
روز مرگم نفسى وعده ديدار بده * وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر گر بميرم من از اين درد به وصلش نرسم * به سر رهگذرش خاك من اى باد ببر سخت در حيرتى از غيبت مهدى اى فيض * اين وساوس ز دل ، اين دغدغه از ياد ببر [ غزل 84 ] مهدى آخر زمان آيد به دوران غم مخور * كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور اين دل غمديده حالش به شود دل بد مكن * وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور بىحضورش چند روزى دور گردون گر گذشت * دائما يكسان نباشد حال دوران غم مخور هان مشو نوميد چون واقف نهاى ز اسرار غيب * باشد اندر پرده حكمتهاى پنهان غم مخور چون اميد وصل او هر لحظه هست و ممكن است * در فراقش صبر كن با درد هجران غم مخور حال ما در فرقت پيغمبر و اولاد او * جمله مىداند خداى حال گردان غم مخور فيض اگر سيل فنا بنياد هستى بركند * كشتى آل نبى دارى ز طوفان غم مخور در جهان گر از حضورش دور باشى فيضيا * روز موعودش رسد دستت به دامان غم مخور [ غزل 85 ] اى صبا نكهتى از خاك در يار بيار * ببر اندوه دل و مژدهء ديدار بيار يعنى از نائب حق مژده و صلى برسان * نامهء خوش خبر از عالم اسرار بيار تا معطر كنم از لطف نسيم تو مشام * نغمهاى از نفحات نفس يار بيار گردى از رهگذر سرور ارباب نظر * بهر بىتابى اين ديده خونبار بيار حال زار دل اين خسته افكار بگو * خبرى از بر آن مونس غمخوار بيار روزگاريست كه دل چهره مقصود نديد * لمعه نور از آن مجمع انوار بيار بهر آرام دل فيض ز خاك در او * بىغبارى كه پديدار از اغيار بيار [ غزل 86 ] عيد است روز جمعه و ياران در انتظار * يا رب امام را به مصلّى كن آشكار شايد كه يك نماز كه با او ادا كنيم * گرديم مستحق كه كنى مغفرت نثار خوش دولتى است خرّم و خوش خسرو كريم * يا رب ز چشم زخم زمانش نگاهدار زانجا كه پردهپوشى عفو كريم تست * بر قلب ما بپوش كه نقديست كم عيار